دعا خواندن حضرت باب رو به آفتاب

مقدمه

 
یکی از مواردی که دوستان بی انصاف بر بهائیان ایراد گرفته و می گیرند، این است که حضرت باب قبل از تشریع دین بابی، در ایّامی که در بوشهر به همراه دایی های خود مشغول تجارت بوده اند، گاه بر بام خانه و سرای تجارتی رفته، رو به آفتاب دعا می خوانده، قصد تسخیر خورشید داشته اند، و به علت گرمای شدید، نعوذ بالله دچار جنون و مالیخولیا شده، به این واسطه بتدریج ادعای بابیت و قائمیت و رسالت کردند.(۱) ذیلاً ضمن پرداختن به اصل و حقیقت این مورد برای آنان که منصفانه تحقیق می کنند، چند نکته ای را نیز خطاب به بی انصافان تقدیم می دارد؛ باشد که آنان اصل ماجرا را دریابند، و اینان با انصاف و تقوی حقیقت امر را بفهمند و موعود محبوب خود را بشناسند و در عوض ردّ نوشتن بر او، سر بر آستانش نهند و به مقصد از رسالت عظیمش پی برند.
 
 
دو موعود پیاپی
 
برای روشن شدن ماجرا لازم است به عنوان مقدمه عرض شود ادیان قبل و از جمله اسلام به ظهور دو موعود پیاپی و نزدیک به هم بشارت داده بودند که صلح و سازگاری و هماهنگی بین مردمان روی زمین برقرار خواهند نمود. حضرت باب اوّلین، و حضرت بهاءالله دوّمین موعودی بودند که بترتیب در ۱۲۶۰ه ق و ۱۲۷۹ه ق دعوت خود را آغاز کردند.(۲) هر یک از ادیان قبل، از این دو موعود با اصطلاحات خاص خود یاد کرده اند:
 
به اصطلاح زرتشتیان، «هوشیدر» و «سیوشانس» یا ظهور «شاه بهرام»، در نزد یهودیان،«ایلیا» و «رب الجنود»، درنزد مسیحیان «رجعت یحیی» و حضرت «مسیح» (روح الله)، و نزد مسلمانان سنی، آمدن «مهدی» و «نزول عیسی» و نزد شیعیان «قائم» و «رجعت حسینی» یا «نزول مسیح،» تعبیر گردیده است كه هر یك از دو دسته عناوین و اسامی برای تسمیهء حقیقت واحد هر یك از دو ظهور مزبور ذكرگردیده؛ چنان كه در همهء كتب آسمانی، شرایط و اهداف یكسان برای این دو ظهور بیان شده و از همین می توان پی برد كه منظور از اسامی مختلف هوشیدر و ایلیا و یحیی و مهدی و قائم، حقیقت حضرت باب، و منظور از سیوشانس و شاه بهرام و رب الجنود و مسیح و حسین، حقیقت حضرت بهاءالله می باشد... شایان ذکر است اگر چه دو ظهور مزبور از یک دیدگاه جدا و مستقل از هم هستند، ولی از جهاتی نیز به خاطر اهداف اصلی مشتركشان یكی محسوب می شوند.»(۳)
 
اگر چه با دقت در متون وحیانی بابی و بهائی معلوم می گردد این دو ظهور در زمینه و بستر روحانی و فرهنگی چند هزار سالۀ کل ادیان قبل ظاهر شده اند، امّا از آنجا که طبق آثار بابی، حقیقتِ دیانت اسلام ماحَصَلِ ادیان قبل بوده و اسلام در سلسلۀ این ادیان نزدیک ترین حلقه به ظهور حضرت باب و حضرت بهاءالله بوده است و ایشان هر دو از ایران برخاسته اند، قسمت مهمی از آثار وحیانی ایشان- بخصوص آثار حضرت باب- با توجه به اعتقادات اسلامی و بویژه شیعۀ دوازده امامی نازل شده است. به همین جهات، حضرت باب با توجه به اعتقاد شیعیان این حقیقت را آشکار فرمودند که ظهور ایشان همان ظهور قائم و مَهدیِّ موعودی بوده است که پس از ایشان، حضرت بهاءالله که همان حسین موعود و به تعبیری دیگر حضرت عیسی مسیح می باشند، ظاهر شده اند.
 
 
رابطۀ حضرت باب با حضرت بهاءالله
 
با چنین زمینه ای حضرت باب نه تنها از سال اوّل دعوتشان، بلکه قبل از آن نیز بوضوح روشن ساختند که هدف اصلی از ظهورشان آماده کردن نفوس برای ظهور حضرت بهاءالله بوده است. حضرت باب، که از نظر سنّی دو سال از حضرت بهاءالله کوچک تر بودند، در حالی که ایشان را محبوب خود می دانستند، چه در آثار و کتب و چه در اعمال و اطوار و اقوال و اذکارشان در سراسر زندگانی تا زمانی که در تبریز در ۲۸شعبان ۱۲۶۶ه ق شهید شدند، فکر و ذکرشان متوجه حضرت بهاءالله بود.        
 
حضرت باب قبل از اظهار امرشان در ۱۲۶۰ه ق چه در شیراز، چه در بوشهر و چه در سفر کربلا، و نیز تا سه- چهار سال اوّل ظهورشان در شیراز و مکه و اصفهان، از محبوب خود اکثراً با همان اصطلاحات اسلامی همچون «حسین» و «بقیة الله» یاد می فرمودند- اگر چه گاهی نیز در همین دو مقطع تاریخی صریحاً از ایشان به نام «بهاء» یاد کرده اند. تا این که پس از تبعید به آذربایجان و مسجون شدن در قلعۀ ماکو و قلعۀ چهریق و تبریز و اظهار علنی قائمیت و مَظهَریّت، بتدریج در آثار الهی¬شان از محبوب و ظهور پس از خود، علاوه بر اصطلاحات قبلی، اکثراً با القاب و عباراتی چون «بهاء» «بهاءالله» و «مَن یُظهِرُهُ الله»(کسی که خدا او را ظاهر می کند) یاد فرمودند.
 
با توجه به این واقعیت که همیشه هنگام ظهور هر پیامبری عده ای از علمای ادیان قبل از او و بعضی سران سیاسی به مخالفت با او برمی خاستند و او و پیروانش را مورد ستم قرار می دادند، تمام سعی حضرت باب این بود تا پیشاپیش با نصایح و وصایای قطعی و کافی مردم را آمادۀ ایمان به حضرتش نمایند تا از تکرار این قبیل ستم و مخالفت ها جلوگیری فرمایند. امّا از آنجا که می دانستند به هر حال عده ای به مخالفت با حضرتش قیام خواهند کرد، با یاد مظالمی که بر انبیاء و اولیاء گذشته و از جمله بر حضرت حسین رفته، ستم هایی را که بر حسین جدید، حضرت بهاءالله، خواهد رفت پیش بینی می فرمودند و به یاد آن حسین و این حسین می گریستند و دعا می خواندند و از حسین موعود برکت می جستند.
 
چنان که در ایام بوشهر،
 
 «در مجالس روضه خوانی حاضر می شدند و مصائب وارده بر حضرت سید الشّهداء علیه السّلام را استماع می فرمودند و اشک می ریختند و در ضمن لب های مبارک متحرّک بود و مشغول مناجات بودند در آن گونه اوقات چه عظمتی در هیکل مبارک مشهود می شد و چه نورانیتی در سیمای آن حضرت پدیدار می گردید.»(۴)
 
همچنین در همان ایّام برخی آثار از قلمشان در توصیف حضرت حسین و مصائب ایشان و خاندان عصمت نازل شد.(۵)
 
 
و در چند ماهی که در کربلا بودند،
 
«شیخ حسن زنوزی... حکایت کرد... بارها در صدد برآمدم که با آن سیّد جوان ملاقات کنم و از نام و نسبش جویا شوم. چند مرتبه او را دیدم که در حرم سیّد الشّهداء غرق مناجات و دعا بود به هیچ کس نظری نداشت اشک از چشمانش می ریخت و کلماتی در نهایت فصاحت از لسانش جاری میشد که به آیات شباهت داشت. می شنیدم که مکرّر می گفت یا الهی و محبوب قلبی حالت او بطوری بود که اغلب نماز گزاران صَلاتِ خویش را ناتمام گذاشته و به کلمات و بیانات آن جوان توجّه می نمودند و از خشوع و خضوع او حیرت میکردند. گریۀ او سبب می شد که همه را گریان می ساخت. طرز زیارت و عبادت را از او می آموختند. سیّد جوان پس از انجام اعمال یکسره به منزل خود می رفت و با هیچکس تکلّم نمی فرمود. چند مرتبه خواستم با آن حضرت مذاکره کنم به محض این که نزدیک او می رفتم قوّه ای نهانی مرا باز می داشت که وصف آنرا نمی توانم گفت. بعد از جستجوی و تفحّص همین قدر دانستم که این جوان از تجّار شیراز است در جرگۀ علما داخل نیست خودش و اقوامش نسبت به شیخ احمد و سیّد کاظم نظری خاصّ دارند. بعدها شنیدم که به نجف مسافرت کرده و از آنجا به شیراز خواهد رفت. آن جوان همیشه درنظرمن بود علاقۀ شدیدی به او پیدا کرده بودم. بعد از چندی که شنیدم جوانی در شیراز ادّعای بابیّت کرده به قلبم گذشت که این همان جوان بزرگوار است که قبلاً او را در کربلا دیده‌ام.»(۶)
 
با توجه به همین حقیقت، نبیل زرندی می نویسد:
 
«فصل تابستان و پائیز را در قلعۀ ماه‌کو بسر بردند. زمستان آن سال بی‌نهایت شدید بود حتّی ظرف های مسی چون آب در آنها یخ می‌بست بواسطه شدّت برودت متأثّر می گشت. ابتدای زمستان مطابق با اوّل محرّم سال ١٢٦٤ هجری بود هر وقت حضرت اعلی وضو می گرفتند قطرات آب وضو از شدّت برودت در صورت هیکل مبارک منجمد می شد. در ایّام محرّم بعد از هر نماز سیّد حسین کاتب را احضار می فرمودند و به او امر می کردند که با صدای بلند مقداری از کتاب مُحرّق القلوب را که از تألیفات مرحوم حاج ملّا مهدی نراقی جدّ حاج میرزا کمال الدّین نراقی است در محضر مبارک تلاوت کند در این کتاب شرح مصائب و داستان شهادت حضرت سیّد الشّهداء امام حسین علیه السّلام مندرج است. وقتی که سیّد حسین کتاب مزبور را می خواند از استماع وقایع مؤلِمِه و مَصائب کثیرۀ حضرت امام حسین علیه السّلام بحر اَحزان در قلب حضرت باب مَوّاج می گشت. در حین استماع مصائب اشک حضرت باب جاری بود مصائب وارده بر حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام را استماع می فرمودند و ضمناً از مصائب و آلامی که بر حسین موعود وارد خواهد شد به یاد می آوردند و چون به خاطر مبارک می گذشت که حسین موعود مصائبی شدیدتر از حسین قبل تحمّل خواهد فرمود و هنگامی که به اسم مَن یُظهِرُهُ اللّهُ ظاهر شود رنج و مشقّت بی‌پایان از دشمنان به آن حضرت خواهد رسید، اشک حسرت از چشم مبارکش جاری می گشت و از تذکّر آن ایّام گریه و نالۀ حضرتش بلند می شد. حضرت باب در یکی از آثار مقدّسۀ خود که در سنۀ سِتّین(۱۲۶۰ه ق) از قلم مبارک نازل شده می فرمایند:
 
"یک سال قبل از اظهار امر در رؤیا چنین مشاهده کردم که سَرِ مُطهَّرِ امام حسین علیه السّلام از درختی آویخته است قطرات خون از آن می چکید من نزدیک آن درخت رفتم نهایت بهجت و سرور را داشتم که به چنین موهبتی فائز شدم دو دست خودم را پیش بردم و در زیر حلقوم بریدۀ مقدّس امام حسین که خون از آن می چکید نگاه داشتم مقداری خون در دست من جمع شد آنها را آشامیدم وقتی که بیدار شدم خود را در عالم دیگر مشاهده کردم روح الهی از تجلّی خویش جسم مرا می گداخت و سرا پای مرا انوار فیض خداوند فرو گرفته بود سُروری الهی در خود می دیدم اسرار وحی خداوندی با نهایت عظمت و جلال در مقابل چشم من مکشوف و پدیدار بود"...»(۷)
    
حضرتشان چنان شیفته و محو ظهور بعد از خود بودند که در جمیع آثارشان خود را مُؤیَّد به تأییدات ایشان و بندۀ حضرتشان خواندند و فرمودند:
 
«اِنَّنی اَنَا اَوَّلُ عَبدٍ قد آمَنتُ به وَ بآياته»[مضمون: همانا من اوّلین بنده ای هستم که به او و به آیاتش مؤمن شدم]
 
«اگر در اين حين ظاهر شود من اوّل عابدين و اوّل ساجدينم.»(۸)
 
تمام افکارشان حصر در محبوب معنویشان بود؛ محبوبی که در دورۀ ایشان زندگی می کرد امّا خورشید وجود و مقام محمودش در پس پرده مستور و پنهان بود.
 
  
تعبیر شمس (خورشید)
 
«خورشید» یا «شمس» یکی از توصیفات و تشبیهاتی است که حضرت باب در مورد حضرت بهاءالله به کار می بردند. این تشبیه رایجی بود که حضرتشان قبل و بعد از اظهار امرشان در خصوص حضرت بهاءالله بنحو اَخَصّ و در بارۀ همۀ رسل و انبیاء بطور عام، به کار می بردند. این تشبیه اگر چه در ادیان قبل اَعَمّ از سامی و غیر سامی نیز-از جمله در اسلام و زرتشتی- سابقه داشت(۹) امّا در آثار بابی و بهائی جلوه ای جدید یافت و به صورت مثال و تشبیهی معمول و رسمی مورد استفادۀ وسیع قرار گرفت. در این موارد پیامبران و مربّیان آسمانی به خورشید که یکی از عظیم ترین نشانه ها درعالم طبیعت است، تشبیه شده اند و خورشید ظاهری سَمبل و رَمز و نشانه ای است از خورشید معنوی ایشان و نه ذات و نفسِ خود ایشان.
 
حضرت بهاءالله در این باره می فرمایند:
 
«مقصود از شمس و قمر که در کلمات انبیاء مذکور است منحصر به این شمس و قمر ظاهری نیست که ملاحظه می شود. بلکه از شمس و قمر معانی بسیار اراده فرموده‏اند که در هر مقام به مناسبت آن مقام مَعنی ای اراده می فرمایند. مثلاً یک معنی از شمس، شمس های حقیقت اند که از مَشرقِ قِدَم طالع می شوند و بر جمیع ممکنات ابلاغ فیض می فرمایند. و این شموس حقیقت، مَظاهر کلّیّه الهی هستند در عوالمِ صفات و اَسمای او. و همچنان که شمس ظاهری تربیت اشیای ظاهره از اَثمار و اَشجار و اَلوان و فَواکِه و مَعادن و دُونِ ذلِک از آنچه در عالم مُلک مشهود است، به امر معبود حقیقی به اعانت اوست، همچنین اَشجار توحید و اَثمار تفرید و اَوراق تجرید و گل های علم و ایقان و رَیاحین حکمت و بیان از عنایت و تربیت شمس های معنوی ظاهر می شود. این است که در حین اشراق این شموس، عالم جدید می شود و اَنهارِ حَیَوان جاری می گردد و اَبحُرِ اِحسان به موج می آید و سَحاب فضل مرتفع می شود و نَسَماتِ جود بر هیاکل موجودات می وزد و از حرارت این شمس های الهی و نارهای معنوی است که حرارت مَحَبَّت الهی در اَرکان عالم اِحداث می شود و از عنایت این اَرواحِ مُجَرّده است که روح حَیَوانِ باقیه بر اَجسادِ مردگان فانیه مبذول می گردد. و فی الحقیقه این شمس ظاهری یک آیه از تجلّی آن شمس معنوی است و آن شمسی است که از برای او مُقابلی و شِبهی و مِثلی و نِدّی ملاحظه نمی شود و کلّ به وجود او قائمند و از فیض او ظاهر و به او راجع. مِنها ظَهَرتِ الاَشیاءُ وَإلی خَزائِنِ اَمرِها رَجَعَت وَ مِنها بُدِئتِ المُمکِناتُ وَ إلی کَنائِزِ حُکمِها عادَت. و این که در مقام بیان و ذکر، تخصیص داده می شوند به بعضی از اَسماء و صفات چنانچه شنیده اید و می شنوید، نیست مگر برای ادراک عقول ناقصۀ ضعیفه و إلّا لم یَزَل وَ لایَزال مُقدّس بوده‏اند از هر اِسمی و مُنزّه خواهند بود از هر وصفی. جَواهرِ اَسماء را به ساحتِ قدسشان راهی نه و لطائفِ صِفات را در ملکوت عِزِّشان سبیلی نه. فَسُبحانَ اللّهِ مِن اَن یُعرَفَ اَصفیاؤُه بِغَیرِ ذواتِهِم اَو یُوصَفَ اَولِیاؤهُ بِغَیرِ اَنفُسِهِم. فَتَعالَی عَمّا یَذکُرُ العِبادُ فی وَصفِهِم و تعالَی عَمّا هُم یَعرِفُونَ. و اطلاق شموس بر آن اَنوارِ مُجَرَّده در کلماتِ اَهلِ عِصمت بسیار شده، از آن جمله در دُعای نُدبه می فرماید: "اَینَ الشُّمُوسُ الطّالِعةُ؟ اَینَ الاَقمار المُنیرَةُ؟ اَینَ الَانْجُمُ الزّاهِرَةُ؟" پس معلوم شد که مقصود از شمس و قمر و نجوم در مقامِ اَوّلیّه اَنبیاء و اَولیاء و اَصحاب ایشانند که از اَنوارِ مَعارفشان عَوالِمِ غَیب و شُهود روشن و منوّر است.»(۱۰)
 
حضرت باب نیز در بیان عربی، واحد اوّل می فرمایند:
 
«إنَّ الشَّمسَ آیَةٌّ مِن عِندی لِیَشهَدَنَّ فی كُلِّ ظُهُورٍ مِثلَ طلوعِها كُلُّ عِبادِیَ المُؤمِنین.»(۱۱)
 
 
علت دعا خواندن حضرت باب رو به آفتاب
 
با مقدماتی که در فوق تقدیم شد، تا حدّی علّت دعا خواندن حضرت باب رو به آفتاب مشخص گردید. امّا جهت توضیح کافی و کامل حقیقت امر، ابتدا بیان مبارک حضرت بهاءالله را که در پاسخ به همین سؤال نازل شده است برای طالبین حقیقت می آورد تا روح و جانشان روح و ریحان یابد و سپس شواهدی از آثار مبارکۀ خود حضرت باب تقدیم می شود. در بیانی که عین آن نیز در زیر تقدیم خواهد شد، حضرت بهاءالله توضیح فرموده اند مقصود حضرت باب از خورشید که در برابر آن می ایستادند موعود ایشان حضرت بهاءالله بوده است که در همان ایّام در طهران بوده اند و اگر چه مقامشان در آن موقع در ظاهر همچون خورشید پشت ابر پوشیده بوده و هنوز میقات و وقت ظهورشان نرسیده بوده، ولی در باطن در روح و جان حضرت باب حیّ و حاضر بوده اند و حضرتش رو به ایشان دعا می خواندند و مخصوصاً ذکری را می فرمودند که در آن نام «بهاء» را صریحاً بر زبان می راندند.
 
حضرت باب خورشید را که در حقیقت مخلوقی است مادی به عنوان سمبل و نشانه ای از محبوب پنهان خود در پشت پردۀ ابر زمان در نظر داشتند؛ و الّا شمس وجود مربّی آسمانی کجا و خورشید مادی جسمانی کجا! حضرت بهاءالله در بیان این حقیقت مثال لطیفی می زنند که وقتی نامه ای از محبوبی به عاشقی می رسد او نامه را می بوسد و می بوید و بر دیده و سر می نهد چون نشان از محبوبش دارد. این اظهار تعشق به نامه به خاطر خود نامه نیست، بلکه به خاطر این است که نامه منسوب به محبوب است. اینک عین بیان حضرت بهاءالله
 
«وَ الّذی اَرادَ اَن یَعرِفَ سِرَّ ما ظَهَرَ مِن ظُهُورِ قَبلی فِی الشَّمسِ وَ قِیامِهِ تِلقائِها طُوبی لِمَن سَئَلَ ذلِكَ وَ اَرادَ اَن یَعرِفَ ما سُتِرَ عَن اَفئِدَةِ العالَمینَ قُل تَاللهِ اِنَّهُ ما اَرادَ مِنَ الشَّمسِ اِلّا جَمالِیَ الّذی كانَ مُشرِقاً تَحتَ السَّحابِ بِاَنوارٍ عَظیمٍ(۱۲) فَلَمّا جَعَلنَا الشَّمسَ مِن اَعظَمِ آیاتِنا بَینَ الاَرضِ وَ السَّما لِذا كانَ واقِفاً تِلقائَها خُضَّعاً لِنَفسِیَ المُمتنِعِ العَزیزِ المَنیع اِذ قامَ تِلقائَها فی اَوَّلِ یَومِهِ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ ما كانَ فی عِلمِ رَبِّكَ اَعلی مِنها وَ اَعظَمَ عَنها لَو اَنتَ مِنَ العارِفینَ فَلَمَّا ارتَدَّ البَصَرَ اِلَیها قالَ وَ قَولُهُ الحَقُّ اِنَّمَا البَهاءُ مِن عِندِ اللهِ عَلی طَلعَتِکِ یا اَیَّتُهَا الشَّمسُ الطّالِعَةُ فَاشهَدی عَلی ما قَد یَشهَدُ اللهُ عَلی نَفسِهِ اِنَّهُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ العَزیزُ المَحبوبُ لِیُوقِنَنَّ الكُلُّ بِظُهُورِ الشَّمسِ فی سِرِّ السِّرِ وَ یَشهَدَنَّ بِما شَهِدَ اللهُ عَلی اَنَّهُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ العَزیزُ المَحبوبُ. پارسی بشنو چون در آن ایّام شمس[حضرت بهاءالله] مُشرق بوده ولكن خَلفِ سَحاب اِتماماً لِمیقاتِ اللهِ[مضمون: ولکن پشت ابر به خاطر این که میقاتی که خداوند برای آشکار شدن آن معین فرموده تمام و کامل شود و برسد] لِذا آن ساذجِ وُجود[حضرت باب] تِلقاءِ شمس قائم، چه كه اَعظَم آیَت شمس حقیقی بوده لِیَظهَرَ خُضُوعُهُ لِلّهِ الفَردِ الواحِدِ الاَحَد[مضمون: تا فروتنی او در برابر خداوندِ فردِ واحِدِ اَحَد ظاهر شود] و به این اسم اَعظم[نام حضرت بهاءالله-بهاء] ناطق شدند تا كلّ در یوم ظهور به آنچه شهادت داده شهادت دهند و این كلمه ازاصول اَوامِر الهیّه است كه در بیان نازل شده(۱۳) و بر هر نفسی الیوم لازم در هر بلدی كه هست در یوم جمعه مُتوجِّهاً اِلی شَطرِ الله[مضمون: رو به سوی خدا] به این كلمات ناطق شود و محبوب عالمین را ذكرنماید. نزد اهل بَصَر مشهود است كه شمس بِنَفسِها آیتی از آیات پروردگار بوده و مَعَ ذلِك ساذجِ قِدَمی كه جمیع مُمكنات به قول او خلق شده چگونه جائز كه در نزد آیتی ازآیات به این قِسم خضوع و خشوع فرماید بلكه حُبَّاً لِمَن وُعِدَ فِی الاَلواح[= به حُبّ آن کسی که در آثار و الواح وعده داده شده] بوده و خواهد بود چنانچه این امور در ظاهرهم واقع مثلاً نفسی محبوبی داشته نامه ئی از آن محبوب به او می رسد او كمال خضوع و خشوع به آن نامه می نماید بشأنی كه بر دیده و سر می گذارد و اِستشمام می نماید بر اُولُوالاَبصار مُحَقّق است که این امور ظاهره، مخصوصِ خودِ مکتوب بِنفسِه لِنفسِه نبوده و نیست بلكه بِنِسبَتِهِ اِلی مَحبُوبه بوده و خواهد بود... نفسی را كه به آیه ای از آیاتش محبوب عالمیان به این قسم و به این نحو اِظهار حُبّ فرموده از او غافل شده‌اند...»(۱۴)
 
 
 
در همین مورد خود حضرت باب در ایّام زندانی در قلعۀ ماکو، در باب۱۷از واحد۷بیان فارسی، حکمی را تشریع می فرمایند که کاملاً گویای حالات خودشان قبل از اظهار امر در ایّام اقامت در بوشهر است. این حکم نشان می دهد حضرتشان در جمیع ایّام زندگی چه قبل از آشکار کردن ادعای الهی خود و چه پس از آن تا زمانی که در تبریز بلا انگیز جان در ره محبوب خود حضرت بهاءالله نثار نمودند، رویشان مُدام سوی محبوب معنویشان بوده و با نام «بهاء» ایشان را ستایش می نموده اند. حضرتشان با این تأکیدات قصد داشتند تا هنگام ظهور حضرت بهاءالله که حضرتشان به قیامت تعبیر فرموده اند(۱۵) همۀ بابیان و دیگران به ایشان مؤمن شوند. حکم مزبور این است:
 
«فی قِرائَةِ یَومِ الجُمعه هذِهِ الآیَةِ فی تِلقاءِ الشَّمسِ اِنَّمَا البَهاءُ مِن عِندِاللهِ عَلی طلعَتِکِ یا اَیَّتُهَا الشَّمسُ الطّالِعَةُ فَاشهَدی عَلی ما قد شَهِدَ اللهُ عَلی نَفسِهِ اِنَّهُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ العَزیزُ المَحبوب. بدان که خداوند عالم یوم جمعه را خلق فرموده از برای طهارت و لطافت(۱۶) و سکونِ عبد از آنچه که در اَیّام سِتّه مُتحَمِّل بوده و هر عملی که در شب و روز جمعه کرده شود ثواب مثل اَیّام هفته به او داده می شود و از آنجایی که هر شیء روح آن مُتعلّق به انسان است و شهادتِ هر شیء شهادتِ انسان است از این جهت امر شده که در روز جمعه(۱۷) در مقابل شمس آن را شاهد گیرند بر آیه[ای] که مُدِلّ است بر توحید آن خدا را و ایمان آن به نقطۀ بیان و آنچه در او نازل شده لَعَلَّ در یوم قیامت در بَین یَدَیِ شمس حقیقت این گونه ناطق گردد و شهادت دهد بر وحدانیّت خداوند در نزد او و بر حَقّیّتِ هر کس که مُتَّبِعِ او است که این است ثمرۀ این امر اگر کسی تواند درک نمود و اِلّا شُبهه نیست که بعد از ظهورِ اَمر هر نفسی در یوم جمعه خواهد گفت ولی یوم قیامت مَحو می گردد اگر نگوید بَینَ یَدَیِ الله و فرض است بر کل اَدایِ همین کلمه در یوم ظهور بَینَ یَدَیِ مَن یُظهِرُهُ الله در هر یوم جمعه هر کس که در نزد او حاضر باشد تا آن که اِذن دهد بر آنچه رضای او است در آن ظهور یَفعَلُ ما یَشاءُ وَ یَحکُمُ ما یُریدُ لایُسئَلُ عَمّا یَفعَلُ وَ کُلٌّ عَن کُلِّ شَیءٍ یُسئَلُون
 
 نیز در باب ۱۷واحد ۷بیان عربی است:
 
«ثُمَّ السّابعُ مِن بَعدِ العَشَر فَلتقولُنَّ فی یَومِ الجُمعَةِ تِلقاءَ الشَّمسِ تِلكَ الآیةَ لَعَلَّكُم یَومَ القِیامَةِ بَینَ یَدَیِ شَمسِ الحَقیقَةِ لَتَقولون. اِنَّمَا البَهاءُ مِن عِندِ اللهِ عَلیكِ یا اَیَّتُهَا الشَّمسُ الطّالِعَةُ فَاشهَدی عَلی ما قَد شَهِدَ اللهُ عَلی نَفسِهِ اِنَّهُ لا إلهَ اِلّا هُوَ العَزیزُ المَحبوب
 
از این نمونه ها حقیقت امر کاملاً مشخص است و منظور از عبادت رو به خورشید عبادت معبود روحانی و موعود دیانت بابی بوده است و نه عبادت خورشید و پرستش آن.(۱۸) چنان که نبیل زرندی در تاریخ خود در این خصوص چنین نوشته است:
 
«حضرت باب غالب اوقات در بوشهر به تجارت مشغول بودند و با آن که هوا در نهایت درجۀ حرارت بود هنگام روز چند ساعت بالای پشت بام منزل تشریف می بردند و به نماز مشغول بودند. آفتاب در نهایت حرارت می‌تابید ولکن هیکل مبارک قلباً به محبوب واقعی متوجّه و بدون آن که اهمّیتی به شدّت گرما بدهند به مناجات و نماز مشغول بودند دنیا و هر چه در آن موجود بود همه را فراموش فرموده از هنگام فجر تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر به عبادت می پرداختند. پیوسته به طرف طهران(۱۹) توجّه داشتند به قرص آفتاب تابان با کمال فرح و سرور تحیّت می گفتند و این معنی رَمزی از طلوع شمس حقیقت بود که بر عالمیان پرتو افکن گردید. حضرت باب در هنگام طلوع آفتاب به قرص شمس نظر می فرمودند و مانند عاشقی به معشوق خود به او توجّه کرده با لسان قلب با نیّر اعظم به راز و نیاز می پرداختند گوئی نیّر اعظم را واسطه می ساختند که مراتب شوق و اشتیاق حضرتش را به حضرت محبوب مستور برساند. نظر به این معنی بود که هیکل مبارک به شمس متوجّه بودند ولی مردم نادان و غافل چنان می‌پنداشتند که آن حضرت آفتاب پرست هستند و نیّر اعظم را ستایش می کنند با آنکه توجّه به شمس ظاهر، رمز از توجّه حضرتش به شمس جمال محبوب مستور بود.»(۲۰)
 
 
گوشه ای از سابقۀ عبادت رو به آفتاب در اسلام
 
اینک پس از آن که حقیقت ماجرا از خود منابع و آثار و کتب ادیان بابی و بهائی روشن شد، توجه خوانندگان عزیز را به سابقۀ همین بحث در دیانت اسلام و بخصوص در فرقۀ شیعۀ اثنی عشری جلب می نماید و قضاوت را به منصفین وامی گذارد
 
حضرت امام صادق می فرماید:
 
«... و چه می شود برای تو ای سدیر که زیارت کنی قبر حسین ع را در هر جمعه پنج مرتبه و در هر روزی یک مرتبه. گفتم فدایت شوم بین ما و بین او فرسخ های بسیار است. فرمود به من که بالا رو به بام خانه ات پس نظر کن به جانب راست و چپ پس بلند کن سر خود را به سوی آسمان پس قصد کن جانب قبر آن حضرت و بگو السَّلامُ عَلیکَ یا اَبا عَبدِالله»؛ «حضرت صادق ع فرمود که هرگاه راه یکی از شما دور و از خانه اش تا به قبور ما مسافت بسیار باشد بالا رود به پشت بام بلندتر منزل خود و دو رکعت نماز کند و اشاره کند به سلام کردن به سوی قبرهای ما پس بدرستی که آن به ما می رسد.»(۲۱)
 
در مورد زیارت عاشورا از امام باقر است:
«هر که زیارت کند حسین بن علی علیهما السلام را در روز دهم محرّم یا آن که نزد قبر آن حضرت گریان شود ملاقات کند خدا را در روز قیامت با ثواب دو هزار حجّ و دو هزار عمره و دو هزار جهاد که ثواب آنها مثل ثواب کسی باشد که حجّ و عمره و جهاد کند در خدمت رسول خدا ص و ائمّۀ طاهرین ع. راوی گفت گفتم فدایت شوم چه ثوابست از برای کسی که بوده باشد در شهرهای دور از کربلا و ممکن نباشد او را رفتن به سوی قبر آن حضرت در مثل این روز؟ فرمود هرگاه چنین باشد بیرون رود به سوی صحرا یا بالا رود بر بام بلندی در خانۀ خود و اشاره کند به سوی آن حضرت به سلام و جهد کند در نفرین کردن بر قاتلین آن حضرت و بعد از آن دو رکعت نماز کند و بکند این کار را در اوایل روز پیش از زوال آفتاب پس ندبه کند بر حسین ع و بگرید بر او...الخ»(۲۱)
 
نیز در همان منبع:
 
«هر کس دوست دارد زیارت کند آن حضرت را از بلاد دور یا نزدیک پس غسل کند و برود به صحراء یا در بام خانۀ خود آن گاه دو رکعت نماز کند و بخواند در آن سورۀ قل هُوَاللهُ اَحَد چون سلام گفت اشاره کند به سوی آن حضرت به سلام و متوجه شود به این سلام و اشاره و نیّت به آن جهتی که در آنست ابوعبدالله الحسین ع یعنی رو کند به کربلای مُعلّی آن گاه با خشوع و استکانت بگوید السَّلامُ عَلیکَ یَابنَ رَسُولِ الله...الخ»(۲۱)
 
بر اساس همین روایات بوده است که بسیاری از شیعیان و علمای ایشان نیز بر بام رفته و رو به آسمان و آفتاب و از جمله کربلا و کعبه، قران مجید و ادعیه و زیارت نامه می خوانده اند. به عنوان نمونه در کتاب «سیاحت شرق: زندگی نامۀ آقا نجفی قوچانی» به قلم خود آیت الله قوچانی، صص ۱۲۹-۱۳۰ضمن بیان مشکلات خود در اصفهان می نویسد:
 
«...من به پدرم نوشتم که حال خود را جهت من بنویسید که حواسم از طرف شما آسوده نیست. هنوز کاغذ به ایشان نرسیده، نوشتۀ پدرم رسید که عیالش مرحومه شده است و نوشته بود که قرض دوازده تومان که ده سال قبل برای سفر عتبات قرض نموده بودم به واسطۀ نزول، رسیده به هشتاد تومان و تمام دارائی پدرم هشتاد تومان نمی شد.
من بنا گذاشتم که چهل روز زیارت عاشورا را روی بام مسجد شاه بخوانم و سه حاجت در نظر داشتم: یکی قرض پدر اَدا شود و یکی مغفرت و یکی علم زیاد و درجۀ اجتهاد. پیش از ظهر شروع می کردم و هنوز ظهر نشده تمام می شد، از اوّل تا به آخر دو ساعت طول می کشید، چهل روز تمام شد. یک ماه نگذشت که پدرم نوشته بود که قرض مرا موسی بن جعفر ادا نمود من به او نوشتم، بلکه سیّدالشّهداء ادا کرد: وَ کُلُّهُم نورٌ واحِدٌ، یا اَیُّهَا الّذینَ آمَنوا صَلّوا عَلَیهِ وَ سَلِّموا تَسلیماً.
و چون این زیارت عاشورا به زودی مؤثّر شد که برحسب اسباب ظاهری غیرممکن بود قوی دل شده در ماه محرم و صفر جهت مطلبی که اهمّ مطالب بود در نظرم چهل روز زیارت عاشورا روی بام مسجد شاه(اصفهان) خواندم با اهتمام تمام و کمال احتیاط به این معنی که در آن دو ساعت همه را رو به قبله سر پا در مقابل آفتاب ایستاده بودم تا تمام می شد.»(۲۲)
 
مورد دیگر در این خصوص در مورد خواندن زیارت عاشورا در میان آفتاب:
 
«شفاى بیمار: یكى از فامیلهاى نزدیك آقا سید زین العابدین ابرقویى سخت دچار دل درد مى شود تا حدى كه خون از گلوى او بیرون مى آید، دكترها مایوس شده و دستور حركت به تهران و عمل جراحى را خبر دادند، خبر را به آقا سید زین العابدین رساندند و درخواست دعا و توسل نمودند، ایشان به فرزندان خود دستور دادند وضو بگیرند و در میان آفتاب مشغول زیارت عاشورا بشوند، و شفاى او را بخواهند و خود ایشان هم مشغول مى شوند، پس از ساعتى ناگهان از اطاق خود بیرون آمده و گفتند: شفا حاصل شد، برخیز و مژده دهید به مادرتان كه خداوند برادرت را شفا داد. یكى از علماى اصفهان كه از ملازمین ایشان بودند گفتند: آقاى سید زین العابدین ختم زیارت عاشورا برداشته بودند براى كمالات نفسانى و رسیدن به درجه یقین ، بدین جهت آن حالات براى ایشان پیدا شده بود.»(۲۳)
 
و موارد دیگری که عیناً از سایت های مختلف در زیر کپی می نماید:
 
«امام صادق(ع) فرمود: "مـن زارالحسیـن فى یوم عاشـورا و جبت اله الجنه" كسـى كه در روز عاشـورا امام حسیـن(ع) را زیارت كنـد بهشت بر او واجب مى شود.
و امام رضـا(ع) فـرمـود: "فان البكاء علیه (الحسیـن) یحط ذنـوب العظام" همانا گـریستـن بـر امـام حسیـن(ع) گنـاهان بزرگ را نابود مى كند.
و امام صـادق(ع) فـرمـود: "مـن زار قبـر اءبـى عبـدالله(ع) یـوم عاشـور، عارفا بحقه كان كمـن زار الله تعالى فى عرشه" كسـى كه روز عاشورا قبر امام حسیـن(ع) را زیارت نماید در حالى كه حق او را بشناسـد همانند آن است كه خـداى را در عرش او زیارت كرده است.
و در سیره ابـرار و نیكان آمـده است كه آنان حق آن مقام والا را مى شناختنـد و در سایه ایـن شناخت در مقام عمل حق او را گـرامـى مـى داشتنـد. بزرگان از رهگذر ایـن احتـرامات بزرگـى یافته انـد:
آیت الله العظمى اراكى:
یكى از ملازمان ایشان نقل نموده كه برنامه معظم له ایـن بـود كه هر روز بالاى بام مـى رفتند و به حالت ایستاده به خـوانـدن زیارت عاشورا مـى پرداختند و صد لعن و صـد صلـوات كه در زیارت عاشـورا وارد شده است مقید بـودند بطـور كامل قرائت كنند و ایـن برنامه ایشان به همیـن نحـو یعنى بالاى بام و رو به قبله حتى در روزهاى برفى و سرد هم بدون كـم و كاست ادامه داشت تا موقعى كه توانایى جسمى داشتند.
شیخ مرتضى نواده شیخ انصارى:
در شرح حال ایشان آورده اند كه از جمله عادات او خـوانـدن زیارت عاشورا بـوده كه در هر روز دو بار، صبح و عصر آن را مى خـواندند و بر آن بسیار مواظب بـودند، بعد از وفاتـش كسى او را در خـواب دید و از او احوالش را پرسید.
در جـواب سه مـرتبه فـرمـود: عاشـور، عاشـور، عاشــورا.
آیت الله میـرزا ابـوالقـاسـم محمـدى گلپـایگـانى:
فـرزند ایشان در شـرح احـوال ایشان نقل نمـودنـد كه وى در تمام زندگى پشت بام مى رفتند و حضرت امام حسیـن(ع) را زیارت مى نمودند و گاهى در حالـى كه برف زیادى روى پشت بام بـود، ایشان مى رفت و حضرت را زیارت مى نمود و جالب آن كه نام همه فرزندان ذكور خویـش را حسین گذاشت.
آیت الله سیـد زیـن الـدیـن طبـاطبـایــى:
روزى ایشـان از وصف كـربلا و روز عاشـورا بـراى دوستـان تعریف مـى كـردنـد و همچنیـن در اهمیت زیـارت عاشـورا گفتند:
شبـى در حجـره مشغول زیارت عاشـورا بـودم،درسجـده شكر زیارت حالـم منقلب شـدو كـربلا با آن صحنه هاى روز عاشـوراو امام حسیـن(ع) را دیدم و غش كردم ...»(۲۴)
 
در عرفان اسلامی نیز:
 
«نقل است که یک بار در بادیه چهار هزار آدمی با او[حلّاج] بودن، برفت تا کعبه و یک سال در آفتاب گرم برابر کعبه بایستاد برهنه، تا روغن از اعضاء او بر آن سنگ می رفت و پوست او باز شد و از آنجا نجنبید و هر روز قرصی و کوزه ای آب پیش او بیاوردندی. و او بدآن کناره ها افطار کردی و باقی بر سر کوزۀ آب نهادی. و گویند: کژدم در آزار او آشیان کرده بود. پس در عرفات گفت: "یا دَلیلَ المتحیّرین!" و چون دید که هر کس دعا می کردند او نیز سر بر تل ریگ نهاد و نظاره می کرد و چون همه باز گشتند، نفسی بزد و گفت: "الها! پادشاها! عزیزا! پاکت دانم و پاکت گویم، تسبیح همۀ مسبّحان و تهلیل همۀ مهللان و از پندار همۀ صاحب پنداران. الهی تو می دانی که عاجزم از شکر، تو بجای من شکر کن خود را، که شکر آن است و بس".»(۲۵)
 
همان طور که ملاحظه می شود دعا خواندن بر روی بام رو به آفتاب و آسمان و قبور ائمۀ اطهار و یا کعبه در اسلام سابقه داشته است و از جمله با توجّه به همین رسم و روش و عادت شیعی بیان شده از طرف ائمّۀ اطهار همچون امام صادق و امام باقر و امام رضا ، بوده است که حضرت باب در بوشهر روی بام رو به آفتاب و رو به طهران که محل تولد و زندگی محبوب معنوی حضرتشان یعنی حسین موعود -حضرت بهاءالله- است، راز و نیاز می فرموده اند و چنانکه قبلاً اشاره شد بر بلایایی که پیش بینی می فرمودند بر ایشان وارد خواهد شد می گریستند.(۲۶)
 
حال باید از ردیه نویسان بر ضدّ ادیان بابی و بهائی پرسید که چرا یک بام و دو هوا کرده، آنچه بر خود پسندیده اند، بر محبوب موعودشان قائم آل محمّد نپسندیده اند و در کتبشان ایراد گرفته اند که حضرت باب در بوشهر گرم و داغ بر بام رو به آفتاب دعا می خوانده و به این سبب اَستغفِرُالله دچار جنون و دیوانگی شده و ادعا نموده اند. آیا این همان چیزی نیست که در مورد حضرت رسول در عربستان سوزان نوشته اند؟!
 
«طفلی بدون وجود پدر و مادر در خانۀ عموی خویش زندگی می کند، عمویی با رأفت و شفقت ولی کم بضاعت برای این که عاطل و باطل نمانده و به زندگی او کمکی کرده باشد اشتران ابوطالب و دیگران برای چرا به صحرا برده تا هنگام غروب در صحرای خشک و عبوس مکه تک و تنها به سر می برد... در خاموشی بی پایان صحرا و در تنهایی وحشتناک این روزهایی که شتران سرگرم پیدا کردن قوت لایموت بودند و آفتاب گدازنده لاینقطع می تابید، در روح حساس و رؤیازای محمد همهمه ای برپا می شد
«عموی متشخص او ابولهب همه جا به دنبالش می رفت و در حضور محمد به آنها می گفت این برادرزادۀ من دیوانه است به سخن وی التفات نکنید... در سوره های مکّی صحنه های فراوانی از مجادلات دیده می شود که نوع اتهامات در آن بیان شده است: دیوانه، جادوگر، جن زده، وابسته به شیاطین، و می گفتند اظهارات محمد مطالبی است که دیگران به وی آموخته اند زیرا خواندن و نوشتن نمی داند. آنهایی که ملایم تر بودند می گفتند: مردیست خیالباف و اسیر خواب های آشفتۀ خویش یا شاعریست که خواب و پندارهای خود را به صورت نثر مسجع می آورد
«کودکی یتیم از سنّ شش سالگی به خویشتن رها شده است. محروم از نوازش پدر و مادر در خانۀ یکی از اقوام زندگی می کند. از تنعم اطفال هم سنّ و هم شأن خود محروم است و به چراندن اشتران در صحرای خشک مکه روزگار می گذراند. روح او حساس و ذهنش روشن است. فطرتی مایل به تخیّل دارد. پنج شش سال تک و تنها در صحرا ماندن قوّۀ اخلام و رؤیا را در وی پرورش می دهد. محرومیت و احساس برتری دیگران در او عقده ایجاد می کند. این عقده مسیری دارد. نخست توجه همسالان و خویشان است. سپس به خانوادۀ متمکن آنها می رود و از آنجا به مصدر تمکن آنها می رسد. مصدر تمکن، تولیت خانۀ کعبه است. خانه مرکز بت های مشهور عرب است.»(۲۷)
 
 
در پایان مقال قسمتی از نامۀ یکی از سه دایی حضرت باب را به یکی از برادرانشان تقدیم می کند که در آن راجع به اعتقادشان به خواهر زادۀ خود حضرت باب چنین نوشته اند:
 
«امّا این که قلمی فرموده اید این نوشته ها حجّة نمی شود و حقیر چگونه مطمئن شده ام عرض می شود گذشته از این که این نوشته ها بنفسه حجّة بوده باشد، از مثل جناب ایشان آدمی که تحصیل ننموده است حال بدون این که نگاه به کتابی نماید یا در جایی چیزی مطالعه نماید قلم برمی دارد و به این سیاق می نویسد آیا حجّة نمی شود و حال آن که خودتان نوشته اید صاحبی ام حاجی عبدالحسین هم نوشته اند که به واسطۀ ریاضات ترقی کلی بجهة ایشان حاصل شده هر گاه کسی مورد عنایت خداوندی شد که این قسم تفضّل در بارۀ آن بشود البته خداوند هم حافظ آن خواهد بود که از تسویلات شیطانی محفوظ باشد و جناب ایشان در بسیاری نوشته جات ها فرموده اند هرگاه کسی در طریقۀ خود بر یقین است و امر مرا منکر است بیاید مباهله نماید کسی که این قدر بر خود مطمئن است چگونه می شود نَعُوذُ بِالله بر باطل بوده باشد؟! اگر می فرمایید پریشانی دِماغ است، عقل حقیر تصدیق این را نمی کند که شخصی تا عاقل بود عامی بی سواد بود بعد از آن که ناخوشی دِماغ به هم رسانید عالِم فاضِل شد.»(۲۸)
 
در صدق شهادت ایشان همین بس که هر سه دایی به خواهر زادۀ خود مؤمن شدند و یکی از ایشان در راه محبوب معنوی اش شهید شد.(۲۹)
 
حامد صبوری
۲۷/۲/۱۳۹۰
 
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشت ها و مآخذ:
توضیح: اکثر مآخذ بهائی در زیر را در سایت «کتابخانۀ بهائی» می توانید به دست آورید: اینجا.
 
ای کاش بی انصافان در این خصوص به همین مقدار اکاذیب و اوهام قدیمی بسنده می کردند؛ امّا متأسفانه غفلت و بغض و تعصّب چنان گریبانشان را گرفت، که به تبع امثال آقای عبدالله شهبازی، دعا خواندن روی بام و ادعای جنون و مالیخولیا را اخیراً تبدیل به تجارت تریاک در بوشهر کردند و از آن هم جلوتر رفته، با نهایت بی حیایی چیزی را نوشتند که تا حال حتی ردیه نویسان سابق نیز ننوشته بودند: «وظیفه علی محمد در آغاز این همكاری، خیلی دشوار بود. او وظیفه داشت تا هرروز بیش از ده ساعت در زیر آفتاب سوزان بوشهر و اكثراً بر روی بام كاروانسرای این محل انبار و ذخیرۀ تریاک، تریاك های خام را كه به صورت مایع در خمره و كوزه های بزرگ قرار داشت، بر روی تخته ای مخصوص ریخته و با كاردك فلزی ویژه، ساعت ها آن را بالا و پایین بكشد و مالش بدهد تا كم كم تبدیل به گلوله های سفت و فشرده تریاك شود. سپس آنها را به صورت لول های ۲۰گرمی در می آورد تا به دفتر تجارتخانه ساسون در بمبئی ارسال شود و در راستای سیاست استعماری انگلیس، در آسیای جنوب شرقی، با قیمت در حد رایگان بین مردم توزیع شود. این عمل علی محمد را «تریاک مالی» می گفتند. او پنج سال به این کار اشتغال داشت... برخی باب را به واسطۀ شغل «تریاک مالی» در آن موقعیت سخت و آفتاب سوزان، به نوعی مالیخولیایی- که ادعای تصرف در ماه و ستارگان را داشت- می دانند.»(«دست های شیطانی؛ بررسی عملکرد فرقۀ ضالّۀ بهائیت در ایران»، تهران، مؤسسۀ فرهنگی قدر ولایت، ۱۳۸۷، ص۲۴-۲۶)
۲- جهت اطلاع از حقایق مزبور و علت نزدیکی دو ظهور از جمله رجوع شود به: «لزوم دین»، صص: ۱۴-۲۲ در اینجا: http://www.aeenebahai77.info/node/531
نیز: اینجا
شایان ذكر است پیروان ادیان غیر سامی نیز از جمله هندوها معتقدند كریشنا باز خواهد گشت ونیز بودائیان معتقد به ظهور موعود خود به نام میترا كه بودای پنجم و بودای محبت واخوت وصلح جهانی است، می باشند كه در یوم آخر قیام خواهد كرد و جهانیان را به صلح و وحدت دعوت خواهد نمود(کتاب «قرن بدیع»، جلد۲، صص۲۰-۱۶؛ «تاریخ آئین مزدیسنی»، آئین هندو، آئین بودا و كنفوسیوس، ازمحمّد علی فیضی، چاپ كیهان، ۱۴/۶/۴۷، ص۱۰۷).
۳- لزوم دین، صص۱۵-۱۶.
۴- تاریخ نبیل، ص۶۵. شایان ذکر است حضرتشان در کودکی و نوجوانی و قبل از بوشهر نیز کثیر الصلوة و الدعا بودند(حضرت باب، نصرت الله محمّد حسینی، ص۱۴۱-۱۴۳)
۵- حضرت باب، نصرت الله محمد حسینی، ص۱۵۳. در مورد ایام اقامت حضرت باب در بوشهر از جمله رجوع شود به: کتاب «حضرت باب»، نصرت الله محمّد حسینی، صص:۱۵۵-۱۵۰. کتاب «حضرت نقطۀ اولی»، محمد علی فیضی،۸۵-۹۲
۶- تاریخ نبیل صص:۲۴-۲۵. نیز: حضرت باب، نصرت الله محمّد حسینی، ص۱۵۹.
۷- تاریخ نبیل صص:۲۱۶-۲۱۴.
۸- قرن بدیع ص۹۱.
تشبیه به خورشید در فرهنگ و ادبیات و ادیان سایر ملل عالم نیز-از جمله ایرانی و زرتشتی و اسلامی- به نحوی وسیع به کار رفته است.
۱۰کتاب مستطاب ایقان، صص۲۲-۲۴(اینجا)
نیز: «جواهر الاسرار»: اینجا 
نیز: «تفسیر سورۀ والشّمس»: اینجا.
۱۱- همانا خورشید نشانه ای از نزد من است تا همۀ بندگان مؤمن من در هر ظهوری مثل طلوع آن را ببینند.
۱۲- تعبیر خورشید پشت ابر، در متون اسلامی نیز به کار رفته است.
۱۳- رجوع شود به دو کتاب «بیان فارسی» و «بیان عربی»، باب ۱۷ از واحد ۷. بیان حضرتشان در ادامۀ همین متن عیناً آمده است.
۱۴- مائدۀ آسمانی، جلد ۸، صص ۱۰۴-۱۰۶، مطلب یكصد و پانزدهم، با عنوان «شمس». مضمون قسمت عربی بیان مبارک فوق: «و کسی که خواست تا بفهمد سرِّ آنچه را که از ظهور قبلم-حضرت باب- ظاهر شد در مورد خورشید و قیام او در برابر آن، خوشا به حال وی که این سؤال را پرسید و خواست تا آنچه را که از قلوب و افکار عالمیان پنهان است، بداند. بگو قسم به خدا منظور و ارادۀ حضرت باب از خورشید نبود مگر جمال من-حضرت بهاءالله- که در پشت ابر به انوار عظیم تابان بود. از آنجا که ما خورشید را از عظیم ترین نشانه ها و آیات خود بین زمین و آسمان قرار دادیم، لذا حضرت باب مقابل آن با حالت تواضع و فروتنی در برابر نفس ممتنع عزیز منیع ایستاده بود. در آن هنگام که در اوّل روزش در برابر خورشید ایستاد، به کلمه ای تکلم فرمود که در علم پروردگارت بالاتر و بزرگ تر از آن نبوده است، اگر تو از عارفین باشی. وقتی که چشم خود را به سوی خورشید گرداند گفت؛ و گفتۀ او حقّ است: همانا بهاء از جانب خدا بر طلعت تو باد ای خورشید طلوع کننده پس شهادت ده بر آنچه که خداوند بر نفس خود شهادت می دهد که همانا نیست خدایی جز او که عزیز و محبوب است تا همه ایقان پیدا کنند به ظهور خورشید در سِرِّ سِرّ و شهادت دهند به آنچه که خدا شهادت داد بر این که همانا خدایی جز او که عزیز و محبوب است، نیست
۱۵- بیان فارسی، باب۷ از واحد۲. نیز جزوۀ «لزوم دین»: http://www.aeenebahai77.info/node/531 
۱۶- حضرت باب حکمتِ تشریع تمام احکام دین بابی را در کتاب مستطاب بیان آماده شدن بابیان برای ظهور حضرت مَن یُظهِرُهُ الله یعنی حضرت بهاءالله قرار داده اند. از جملۀ این احکام حکم نظافت و طهارت و لطافت است که در فوق به قسمتی از آن اشاره فرموده اند. حضرتشان علاوه بر طهارت ظاهری جسم، به طهارت باطنی عقل و روح و نفس و قلب و فؤاد نیز تأکید فرموده اند(از جمله: باب ۱۰ از واحد۹ بیان فارسی) تا بابیان با ظاهر و باطنی پاک و طاهر از غیر خدا هنگام ظهور موعودشان حضرت بهاءالله لیاقت ایمان یابند و بدون درنگ به سویش رو آورند.
۱۷- چنان که در ادامۀ متن مشاهده خواهید فرمود دستور مشابهی در خصوص خواندن دعا در روز «جمعه» از ائمۀ اطهار از جمله امام صادق نیز ذکر شده است.
۱۸- در ادیان و فرهنگ های ملل در قدیم و حال نیز، خورشید به عنوان سمبل خدا و پرستش و نیایش مورد توجه بوده است. از جمله در دیانت حضرت زرتشت نیز نور و خورشید به عنوان قبله و سمبلی از توجه به سوی خدای نادیده و مقدس به کار رفته است. در این موارد از جمله رجوع شود به:
۱۹- حضرت بهاءالله موعود دین بابی و محبوب حضرت باب متولد طهران و ساکن آنجا بودند. حضرت باب طهران را «ارض مقدس» نامیده بودند(قرن بدیع، ص ۲۲۰) و وقتی جناب ملّا حسین بشرویه ای اوّل مؤمن خود را به طهران برای ملاقات حضرت بهاءالله فرستادند به وی فرمودند، «در آن مدینۀ مقدسه رمزی مستور و جوهری مکنون است که حجاز[محل ظهور اسلام] و شیراز[محل ظهور حضرت باب] با آن برابری نتواند نمود.» (قرن بدیع، ص۸۸-۸۹) درص۹۳ کتاب «حضرت نقطۀ اولی» از محمّد علی فیضی نیز آمده است: «مدت پنج سال و چند ماه ایّام توقف مبارک در بوشهر هر چند به شغل تجارت اشتغال داشتند ولی خاطر مُنیر آن حضرت از توجه به این گونه امور دچار ملال گشته و همواره میل و اشتیاق به انزوا و عبادت و دعا و مناجات داشتند. چه بسیار اتفاق افتاد که آن حضرت از امور تجاری برکنار و به دعا و نماز مشغول بودند و هر وقت که بر بام آن سرای تجارتی به نماز و دعا برمی خاستند توجه مبارک به سمت طهران بود که آن مدینه را در آثار مبارکۀ خود ارض مقدس و محل ظهور و بروز کنز ثمین الهی می دانستند
۲۰- تاریخ نبیل، صص: ۶۴-۶۳
۲۱- «کلیات مفاتیح الجنان»، تألیف حاج شیخ عباس قمی، به خط طاهر خوش نویس، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ اوّل، ۱۳۷۸، چاپخانۀ محمّد حسن علمی، صص: ۶۴۵ و ۶۲۵ و ۶۳۷. قسمت هایی از همین مطالب را در لینک زیر نیز می توانید ببینید:
۲۲- سیاحت شرق: زندگی نامۀ آقا نجفی قوچانی، نشر مؤسسۀ چاپ و انتشارات حدیث، تهران، صندوق پستی ۳۹۶/۱۶۴۱۵، تلفن: ۸۷۰۲۸۲۱، چاپ اوّل، ۱۳۷۵، مرکز پخش: انتشارات عروج- تلفن: ۶۴۰۴۸۷۳ و ۶۴۰۰۹۱۵. مطلب فوق عیناً از کتاب مزبور تایپ شد. نیز در این لینک:
۲۵- جزوۀ «شاهکارهای ادبیات فارسی»، شمارۀ ۱۷، با عنوان «حلاج؛ بخش هفتاد و دوم تذکرة الاولیاء عطار»، مؤسسۀ انتشارات امیر کبیر، تهران، نشر پنجم، ۱۳۶۹، ص ۱۶.
۲۶- حضرت بهاءالله چه در زمان دورۀ ۹ سالۀ بابی و چه بعدها در دورۀ ۴۰ سالۀ ظهور خودشان، به مدت ۴۹ سال از علمای شیعه و سلاطین ایران و عثمانی و معدود ازلیانی که بهائی نشده بودند ستم ها دیدند. یکی از موارد، بلایایی بود که شیخ العراقین عبدالحسین طهرانی بر ایشان وارد ساخت. وی در ایامی که حضرت بهاءالله در بغداد تبعید بودند، برای تعمیر بقاع متبرکه شیعیان از جمله حرم امام حسین به آنجا رفت و در ضمن آن با همدستی کارپرداز دولت ایران در عراق میرزا بزرگ خان قزوینی، چندین بار اقدامات وسیعی برای قتل حضرت بهاءالله نمود که همۀ آنها با شکست روبرو شد(قرن بدیع۲۸۹-۲۹۸. نیز: http://www.rasekhoon.net/calender/default-4906.aspx) حضرت بهاءالله در این خصوص خطاب به وی می فرمایند: «اَن یا حُسَینُ[عبدالحسین] تزُورُ الحُسَینَ[امام حسین] وَ تقتلُ الحُسَینَ[حضرت بهاءالله]» (مائدۀ آسمانی، جلد۴، ص۱۳۶)
جالب است اشاره شود نوهء بزرگوار همین شیخ العراقین ضدِّ بهائی، جناب شیخ محمد حسین معروف به فاضل طهرانی، بعدها به دین بهائی كه پدر بزرگش درقلع و قمع آن می كوشید، ایمان آورد و علیرغم این كه فامیل مسلمان وی او را به خاطر بهائی شدنش طرد كردند و املاك او را گرفتند و مقام تولیت موقوفات و مستغلات جدّش را از او اَخذ نمودند، در نهایت استقامت بر ایمان خود ثابت ماند و به تبلیغ آئین بهائی پرداخت.(مراجعه شود به: «دائرة المعارف» جناب اشراق خاوری، ذیل لغت فاضل طهرانی)  
۲۷- کتاب «بیست و سه سال»، علی دشتی، صص: ۵۶-۵۵ و ۶۸-۶۹ و ۱۷۱.
در قران مجید آیاتی وجود دارد که مخالفین، حضرت محمد را مجنون گفته اند. از جمله: «وَيقولُونَ أئِنّا لَتارِكُو آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجنُونٍ»(و می گویند آیا ما برای خاطر شاعر دیوانه ای دست از خدایان خود برداریم؟/ صافّات،۳۵) نیز: «ثمَّ توَلّوا عَنهُ وَقالُوا مُعَلَّمٌ مَجنونٌ»(پس باز از او اعراض کردند و گفتند او شخص دیوانه ای است که به او تعلیم داده اند./دخان، ۱۴) در آدرس زیر نیز مقاله ای با عنوان «محمّد دیوانه نیست؟» موجود که در آن به حضرت رسول تهمت جنون زده شده است: http://www.zandiq.com/articles/0000000028.shtml
و مسلمین از جمله در دو آدرس زیر پاسخ آن را داده اند: http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=38514
آیا براستی امثال کسانی که جواب مزبور را نوشته اند، پاسخ بهائیان را در ردِّ تهمت دیوانگی به حضرت باب به همان ترتیب قبول می نمایند؟  
۲۸- کتاب «خاندان افنان»، محمّد علی فیضی، صص ۲۷-۳۱. چون موضوع مقاله چیز دیگری است، از پرداختن به دلایل ردِّ تهمت جنون و دیوانگی خود داری شد. و فی الحقیقه اشارۀ لطیف دایی حضرت باب در نامۀ فوق الذکر در ردِّ تهمت «پریشانی دماغ» خواهر زاده¬شان دلیلی است کافی؛ و مضافاً لابد ردیه نویسان ضد بهائی تا حال دریافته اند که تهمت جنون بر بعضی دیگر از انبیاء و از جمله حضرت محمّد هم زده شده است.(یادداشت ۲۷)
۲۹- از جمله رجوع شود به: کتاب «خاندان افنان»، محمّد علی فیضی.